انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

مثل نویسی باز فیلش یاد هندوستان کرد پایه دوازدهم - 2 انشا در این باره

مثل نویسی باز فیلش یاد هندوستان کرد پایه دوازدهم

گسترش ضرب المثل باز فیلش یاد هندوستان کرد 

 

انشا شماره یک :

در روزگاران قدیم پسر جوانی زندگی می کرد که شغلش آهنگری بود . در یکی از روزها که پسر جوان در مغازه اش مشغول کار و کسب درآمد بود ، دختر زیبایی از جلوی مغازه او رد شد .

ادامه مطلب

گسترش ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم

 

ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

 

گسترش ضرب المثل پایه هفتم صفحه 46

 

 انشا شماره 1 :

 

در زمان قدیم پادشاهی زندگی می کرده است که فرزند و جانشینی نداشته است . در هنگام بیماری و نزدیک شدن زمان مرگ پادشاه وصیت می کند اولین نفری که وارد شهر شد را پادشاه جدید شهر معرفی کنند . 

فردای آن روز گدایی از دروازه شهر وارد می شود و مردم و وزیران دستور شاه را اجرا کرده و او را بر تخت پادشاهی می نشانند . 

 

بعد از گذشت مدتی شاه جدید که هرگز تجربه پادشاهی را نداشته است با وزیران و زیردستانش دچار مشکل می شود و به ناچار بخشی از قدرت را به آن ها واگذار می کند .

ادامه مطلب

مثل نویسی از دل برود هر آن که از دیده برفت پایه دوازدهم - 2 انشا

 

 

 

 

 

مثل نویسی (گسترش ضرب المثل) پایه دوازدهم

 

 

مثل نویسی از دل بود هر آنکه از دیده برفت شماره 1 :

 

در روزگاران قدیم دو پسر با یکدیگر دوست بودند . آن ها از زمان کودکی با یکدیگر بزرگ شده بودند و خیلی به همدیگر وابسته بودند . آن ها در همه کارهایشان به همدیگر کمک می کردند و اگر برای یکی از آن دو مشکلی پیش می آمد ، نفر دیگر برای حل مشکل دوستش از هیچ کمکی دریغ نمی کرد .

ادامه مطلب

 گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند پایه دوازدهم - 2 انشا

 

گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند پایه دوازدهم

 

 

 

گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند پایه دوازدهم انشا شماره 1 :


آدم های بسیاری در این کره ی خاکی زندگی می کنند که در طول عمرشان مشغول به انجام دادن کارهای خوب ، چه بزرگ و چه کوچک هستند و گاهی بعضی از آن آدم ها برای همیشه به صورت ناشناس باقی می مانند .

ادامه مطلب

گسترش ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

 

ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

 

انشا گسترش ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند پایه ی یازدهم صفحه ی 33

 

 

در یکی از شهر ها کارخانه ی قرار داشت که در آنجا کیک هایی تولید می کردند و در بین تمام شهر ها و روستا ها محصول این کارخانه مشهور و زبانزد شده بود .  مردمان آن شهر و روستاهای نزدیک برای کار کردن به آن کارخانه می رفتند و مشغول به کسب روزی حلال می شدند و مدیر آن کارخانه از این وضعیت بسیار خوب راضی بود و به کارگرانش مزد خوبی می داد . 

ادامه مطلب