مرجع دانلود انشا پایه هفتم, هشتم,نهم

موضوعات

انشا درباره زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد


کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم درس ۶ با موضوع زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

انشا با موضوع زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

در زمان های قدیم در یک گوشه ای از این دنیا شهری بود با آدم های جور با جور که در میان آنها پسرکی بازیگوش و سر به هوا بود که با حاظر جوابی و بی احترامی به بزرگ تر ها دل خیلی از آنها را رنجانده بود و بزرگان شهر از دست این پسرک زبان دراز عصبانی و خسته شده بودند .

در یکی از این روز ها پادشاه شهر برای سر کشی شهر و مردمان خود از قصر خارج شده بود و وارد شهر شد . در شهر همه مردم به کار ی مشغول بودن و اوضاع بر وقف مراد ایشان  پیش می رفت  که در این میان پسرکی بازیگوش را دید که کنار هر آدمی که رد می شد آن را به تمسخر می گرفت  و به آن می خندید

پادشاه از دور نظاره گر رفتار زشت این پسرک بود تا این که پسرک به نزدیکی پادشاه رسید و با بی ادبی و تمسخر با پادشاه رفتار کرد و پادشاه که دیگر بسیار از بر خورد پسرک عصبانی شده بود به سربازان خود دستور داد تا پسرک را دستگیر کرده و به زندان  ببرند .اما دوباره پسرک فریاد زد و با صدای بلند به پادشاه و سربازان توهین و ناسزا گفت  پادشاه که چنین دید صبرش تمام شد و دستور داد تا سر از بدن این جوان بد زبان  جدا کنند تا عاقبت چنین فرد بد  سخن به همه ی مردم شهرشان داده شود و این  چنین بود که زبان سرخ سر سبز را بر باد داد

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۸م فروردین ۱۳۹۶
بازدید : 34701 بازدید

انشا مقایسه برخاستن از خواب در صبح روستا با شهر

 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم درس ۶ با موضوع

مقایسه برخاستن از خواب در صبح روستا با بیدار شدن از خواب در شهر

 در یک صبح بهاری در روستای کوچکمان با صدای جیک جیک گنجشک ها  بیدار می شویم  و به کنار پنجره می رویم و پنچره را باز می کنیم و با یک نفس عمیق هوای سالم و پاک  روستا را می بلهیم و به ابر های  در اسمان ؛خورشید نورانی  به طبعیتی زیبا و سر سبز  به کوه های استوار و درخت های  بلند و زیبا نگاه می کنم و در دل به این همه زیبایی و پاکی شکر می گویم

در صبح روز بهاری در شهر شلوغ و پرهیاهو و پر صدا  با بوق ماشین های بزرگ و کوچک از خواب بیدار می شویم   با نگاه به پنچره  می بینیم  هوای شهر چه آلوده  هست و پنجره را باز می کنیم  و با باز کردن پنچره  هوای کثیف و آلوده شهر داخل اتاق می آید  .. به ابرهای سیاه و خشن به خورشید  که پشت ابر ها قایم شده  به ساختمان های بلند  به ماشین های زیاد و ترافیک  سنگین و بوق ماشین ها نگاه می کنیم  و در دل خود می گویم که ای کاش من همان بچه روستا بودم و در ان ج ازندگی می کردم

پایان

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۰م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 44742 بازدید
سایر صفحات

انشا

اخبار انشاء