close
تبلیغات در اینترنت
انشا - 5

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

 2 بازنویسی 

 

باز نویسی حکایت مردی با سپری آهنی به میدان جنگ رفته بود

 

 

باز نویسی حکایت مردی با سپری آهنی به میدان جنگ رفته بود

 

 

 

مقایسه حکایت  با شکل باز نویسی شده ان:

در اصل حکایت  تنها شکل کلی و مطلب اصلی  داستان گفته می شود  و از جزئیات و گفتن کلمات حاشیه ای  و کلیشه ای خود داری شده است  در حالی که در باز نویسی حکایت  مطلب به صورت جامع تر همراه با جزیات و ذکر تمام نکات که برای بهتر متوجه شدن اتفاق پیش امده و تاثیر بهتر بر روی آن دارد و از نظر تعداد سطر نیز داستان باز نویسی شده بیشتر از تعداد سطر های حکایت است .

 

ادامه مطلب

 

 انشاء در مورد محل زندگی ما

 3 انشا 

محل زندگی ما 

 

انشاء در مورد  محل زندگی ما کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم صفحه ۵۲


ما دریک گوشه ی این سرزمین  خاکی  چشم به جهان گشودیم . جهانی که هر منطقه آن محل زندگی  یکی از افراد این جامعه است .
 
 
 هر نقطه اش برای هر یک  از ما دارای ارزش و احترام خاصی است . هرنقته اش محل زندگی یکی از ماست  که ما در ان بزرگ شدیم . رشد کردیم و بعد از گذراندن همه خوبی ها و بدیهایش می میریم .
 
 
ادامه مطلب

 

 3 انشا در مورد پاییز

 انشا پایه هفتم

انشا پاییز

 

انشا پاییز صفحه 20 پایه هفتم کتاب مهارت های نوشتاری 

انشا پاییز کلاس هفتم 

 

انشا پاییز انشای اول :  

در روز های آخر فصل تابستان هوای گرم با ما خداحافظی می کند و ما کمتر به تفریح و بازی می پردازیم و هوای سرد جایگزین آن می شود و بچه ها راهی مدرسه می شوند و خیلی زود روز های خوب را در مدرسه پشت سر می گذارند .  

ادامه مطلب

 

انشا جدید در مورد صدای وزش شدید باد


 

 

انشا جدید در مورد وزش شدید باد

 

انشا جدید در مورد صدای وزش شدید باد

یادم می آید زمانی که بچه بودم و هنوز به سن قانونی برای به مدرسه رفتن نرسیده بودم در خانه ی ویلایی بسیار بزرگی زندگی می کردیم .

در یکی از شب ها پدرم به سر کار رفت و من و مادرم تنها در خانه بودیم و پس از گذشت چند ساعت مادرم تصمیم گرفت تا به خانه ی مادرش که یک کوچه بالاتر از ما بود برود .

ادامه مطلب

کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم صفحه36

 

 

 

 

 

بازنویسی حکایت

 


مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای دکتر چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب  (حیوان) میریخت  و درمانشان می کرد  در چشم این مرد ریخت  و چشم مرد کور شد

مرد از ان دکتر به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو خر (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی

(گلستان سعدی)

 

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست:

 

 

ادامه مطلب