انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

گسترش ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم

 

ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

 

گسترش ضرب المثل پایه هفتم صفحه 46

 

 انشا شماره 1 :

 

در زمان قدیم پادشاهی زندگی می کرده است که فرزند و جانشینی نداشته است . در هنگام بیماری و نزدیک شدن زمان مرگ پادشاه وصیت می کند اولین نفری که وارد شهر شد را پادشاه جدید شهر معرفی کنند . 

فردای آن روز گدایی از دروازه شهر وارد می شود و مردم و وزیران دستور شاه را اجرا کرده و او را بر تخت پادشاهی می نشانند . 

 

بعد از گذشت مدتی شاه جدید که هرگز تجربه پادشاهی را نداشته است با وزیران و زیردستانش دچار مشکل می شود و به ناچار بخشی از قدرت را به آن ها واگذار می کند .

ادامه مطلب
 

انشا شب یلدا | 4 انشا

 

انشا شب یلدا

 

انشای اول با موضوع شب یلدا 

خاطره انگیزترین شب برای مردم ایران شب یلدا یا همان شب چله است . در این شب مردم ایران تمام شب در کنار هم هستند . 

ادامه مطلب
انشا خانه پایه هفتم صفحه 30 کتاب مهارت های نوشتاری










 

 




با استفاده از روش طبقه بندی کردن موضوع ، متنی با یکی از موضوع های زیر بنویسید :
* خانه

 

 

انشا شماره 1 درباره خانه : 

 

 

 

حتما جمله ی "هیچ جا خانه خود آدم نمی شه " را تا حالا شنیدید . خانه ی هر شخص راحت ترین مکان برای اوست .

هر خانه فارغ از کوچک یا بزرگ بودن در شهر یا روستا بودن امکاناتی دارد که باعث می شود راحت ترین جا برای صاحب خانه باشد .

ادامه مطلب

 

 

پایه دهم     درس دوم

 

 

نوشته عینی و ذهنی در مورد ستاره

 

 

 

 

 

 

نوع انشا:ذهنی    موضوع:ستاره

 

 

انشا درباره  ستاره شماره 1 : 



متن

روی ایوان ایستاده بودم و ب اسمان پر ستاره نگاه میکردم،صدای مرموزی مرا به خود جلب کرد ،نردبامی که گوشه ی حیاط بود تکان میخوردنزدیک تر شدم ولی چیزی نبود،ناگهان به سرم زد تا از پله های آن نردبام بالا روم .
پله ها را یکی یکی میگذراندم و گویی نردبام بلند تر میشد .همانگونه ک بی وقفه پله ها را سپری میکردم میتوانستم حضور گرمای ستارگان را در کنار خود حس کنم
روی یکی از پله ها متوقف شدم و دستم را دراز کردم تا ستاره ای را ب دست بگیرم .

ادامه مطلب

انشا با موضوع آزاد

 

سحر خیز باش تا کامروا باشی

 

 

 

 

در شهری بزرگ حاکمی بود که وزیری داشت که همیشه صبح زود قبل از طلوع آفتاب از خواب بر می خواست و به سمت دربار حرکت می کرد و همیشه به پادشاه می گفت سحر خیز باش تا کامروا باشی و حاکم از دست این سخن او بسیار عصبانی شده بود.

ادامه مطلب