مرجع دانلود انشا پایه هفتم, هشتم,نهم

موضوعات

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران

 حکایت روزی در فصل بهاران

روزی از روزهای فصل بهاری همراه با جمعی از دوستان و اشنایان برای گشت و تماشای صحرا  و دست سرسبز به بیرون رفتیم  و در جایی سرسبز  و زیبا نشستیم  و سفره  انداختیم  و مشغول خوردن غذا شدیم . در آن حوالی سگی از دور دید و بوی غذا را حس کرد و خودش  را به نزدیکی  ما رسانده یکی از دوستان پاره سنگی برداشت  و به  سمت سگ جوری پرتاب کرد که انگار تکه تانی پرتاب کرده است  و سگ آن سنگ که پرتاب شده بود را بو کرد و بدون این که توقعی داشته باشد برگشت و از ان جا رفت .آنها ان سگ را صدا  زدند ولی ان سگ توجه ای نکرد. یکی از آن دوستان گفت می دانید که این سگ چه گفت ؟ گفت این بد بختان از روی ناچاری و خسیسی سنگ می خورن از سفره اینان چه توقعی و انتظاری می توان داشت ؟ 

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۲۰م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 14292 بازدید

انشا آنچه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید

 انشا آنچه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید

کتاب مهارت های نوشتاری  پایه هشتم  صفحه ۴۲ با موضوع خوب و با دقت دیدن- آنچه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید

 صبح زود که برای رفتن مدرسه از خواب بیدار شدم  و بعد از گذراندن کار های هر روز (دستشویی ,مسواک, شستشوی صورت و خوردن صبحانه ) مشغول پوشیدن لباس فرم شدم از خانه بیرون رفتم وقتی وارد کوچه شدم دوستان و هم سن و سال های خود را دیدم که به سمت مدرسه می رفتند . نانوایی سر کوچه را دیدم که با جنبو جوش زیاد در حال پختن نان و تحویل آن به  به مشتری  ها بود

 اقای مرتضی صاحب سوپر مارکت  کوچمان را دیدم  که در مغازه  را می خواست باز کند و اجناس خود را به بیرون سوپر مارکت می چید و خود را آمادهی روبه رویی با متری ها می کرد  کمی جلو تر که رفتم پیر مرد سالخورده ای را دیدم که با یک  نان  در دست  خود و یک شانه تخم مرغ به سمت خانه می رفت و یک لبخند زیبا بر لبانش بود . در سمت  من دو مرد که با لباس ورزشی در حال دویدن  و ورزش صبحگاهی بودن را دیدم خیلی سریعتر از همیشه به مدرسه  رسیدم در حالی که آن روز با دقت فراوان اطراف خود را دیدم و آن راه کسل کننده سر صبح خانه تا مدرسه  بسیار برایم جالب و دیدنی بود  بر خلاف بقیه روز ها

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۵م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 46617 بازدید

بازافرینی ضرب المثل کلاغ و کبک

 بازآفرینی ضرب المثل کلاغ و کبک

کتاب مهارت های نوشتاری  پایه هشتم صفحه ۴۶ با موضوع بازنویسی ضرب المثل کلاغ و کبک

 روزی روزگاری در زمان قدیم  کلاغ سیاه رنگی در حال پرواز در آسمان آبی بود  کلاغ همان طور که پرواز می کرد  و از فضای اطراف خود لذت می برد  به کوهی با گل های  زیبا و خوشرنگ رسید و به سمت کوه رفت اما در پشت کوه  یک کبک زیبا و چشم گیر دید که با ناز  و اشوه و خرمان راه می رفت . کلا از دیدن آن  کبک زیبا  با ان طرز راه رفتن  زیبایش  بسیار خوشحال شد و با خود گفت  که من هم دوست داریم شبیه این کبک  زیبا راه بروم  پس در انجا ماند و همه کارایی کبک را زیر نظر گرفت  و هر روز به راه رفتن کبک نگاه می کرد تا از دور یاد بگیرد  و آ ن نیز همنطور راه برود  هر روز  که می گذشت کلاغ با تقلید از کبک  و فراموشی راه  رفتن خود روزها را می گذراند .. اما بعد از مدت ها کلاغ نه راه  رفتن کبک را توانست یاد بگیرد و نه دیگر راه رفتن قبل خودش را به یاد بیاورد  این گونه بود که گفتند کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد  راه رفتن خودش را هم فراموش کرد .

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۵م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 44103 بازدید

بازنویسی حکایت به روزگار انوشیروان روزی وزیرش

بازنویسی حکایت بروزگاری انوشیروان روزی وزیرش بزرگمهر نزد او امد

مهارت های نوشتاری پایه هفتم   صفحه ۹۵ با موضوع بازنویسی حکایت  بروزگاری انوشیروان ,روزی وزیرش  بزرگمهر نزد او امد

 در روزگار انوشیروان روزی وزیرش بزرگمهر به نزد او رفته . انوشیروان گفت ای وزیر تو همه چی در عالم می دانی ؟

 بزرگمهر خجالت زده شد و گفت : نه ای پادشاه..

انوشیروان گفت : پس چه کسی همه چی را می داند ؟

 بزرگمهر گفت: کسی که همه چیز را میداند هنوز از شکم مادری به دنیا نیامده هست

یعنی کسی (انسانی) وجود ندارد که همه چیز را بداند

(قابوس نامه)

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۴م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 15629 بازدید

بازنویسی حکایت شخصی شتر گم کرد

 بازنویسی حکایت شخصی شتر گم کرده بود

کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم درس هستم صفحه ۹۵ با موضوع حکایت  شخصی شتر گم کرده بود

 یه نفری شتر گم کرده بود . قسم خورد که اگه شتر خودشو پیدا کنه آن را به یک درهم  (پول کم ) بفروشد . وقتی شتر خود را پیدا مرد  از قسمی که خورده بود پشیمون شد  برای این که قسمی که خورده بود نشکند گربه ی  در گردن شتر آویزان کرد  و داد زد که چه کسی این را می خرد ؟ شتری به یک درهم من می فروشم و گربه ای ب صد درم می فروشم اما هر دو را با هم می فروشم

 یک نفر آنجا بود و گفت این شتر ارزان  بود اگر این قلاده ی گران در گردن خود نداشت (  به این معنی که کاری که انجام داد کسی این شتر را نخرد  تا قسمی که خورده بود باطل نشود )

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۱م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 8819 بازدید

انشا در مورد خاطره یک روز از کلاس

 انشاء با موضوع  خاطره یک روز از مدرسه

کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم درس ۶ صفحه ۸۱ با قالب خاطره یک روز از کلاس

به نام خداوند بخشنده مهربان

یک روز از کلاس : صبح ساعت ۷:۳۰ دقیقه وارد مدرسه شدم بعد از گذراندن صف و ورزش صبحگاهی به داخل کلاس درس رفتم  زنگ اول زبان انگلیسی  داشتیم  که معلم  وارد کلاس شد امتحان انگلیسی داشتیم و من همیشه از این درس  که برای بقیه  همیشه شیرین بود زیاد خوشم نمیومد و هیچوقت  هم  متوجه درس نمی شم  و هر چه قدر می خونم باز نمی تونستم نمرهی خوبی بگیرم اما تمام دیشب رو درس خوندم بودم تا امروز نمرهی خوبی بگیرم و خوشبختانه امتحان رو خوب دادم و برای اولینبار نمره ۲۰ از این درس که برایم همیشه سخت و دشوار بود گرفتم . زنگ بعد تاریخ داشتیم  که معلم از دوستم علی سوال شفاهی  پرسید و او نیز کامل جواب داد  و زنگ آخر ورزش داشتیم که من عاشق زنگ ورزشم و بازی  فوتبال هستم . اما اون روز به دلیل گرفتن نمره خوب توی یه درس خیلی سخت؛ حد عقل برای من یکی از خاطرات خوبم حساب می شد

 پایان

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۱م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 14138 بازدید

انشا مقایسه برخاستن از خواب در صبح روستا با شهر

 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم درس ۶ با موضوع

مقایسه برخاستن از خواب در صبح روستا با بیدار شدن از خواب در شهر

 در یک صبح بهاری در روستای کوچکمان با صدای جیک جیک گنجشک ها  بیدار می شویم  و به کنار پنجره می رویم و پنچره را باز می کنیم و با یک نفس عمیق هوای سالم و پاک  روستا را می بلهیم و به ابر های  در اسمان ؛خورشید نورانی  به طبعیتی زیبا و سر سبز  به کوه های استوار و درخت های  بلند و زیبا نگاه می کنم و در دل به این همه زیبایی و پاکی شکر می گویم

در صبح روز بهاری در شهر شلوغ و پرهیاهو و پر صدا  با بوق ماشین های بزرگ و کوچک از خواب بیدار می شویم   با نگاه به پنچره  می بینیم  هوای شهر چه آلوده  هست و پنجره را باز می کنیم  و با باز کردن پنچره  هوای کثیف و آلوده شهر داخل اتاق می آید  .. به ابرهای سیاه و خشن به خورشید  که پشت ابر ها قایم شده  به ساختمان های بلند  به ماشین های زیاد و ترافیک  سنگین و بوق ماشین ها نگاه می کنیم  و در دل خود می گویم که ای کاش من همان بچه روستا بودم و در ان ج ازندگی می کردم

پایان

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۰م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 46705 بازدید

انشا در مورد اگر معلم نگارش بودید

کتاب مهارت های نوشتاری  درس هفتم صفحه ۸۱ موضوع انشاء اگر معلم نگارش بودید

به نام خداوند بخشنده مهربان

اگر معلم نگارش بودم به دانش آموزان خود آموزش و درس زندگی می دادم .آموزش مقابله با فراز  و نشیب و سختی های زندگی … به دانش  آموزان خود یاد می دادم که چگونه سر نوشت و زندگی خود  را بنویسند و نگارش  دهند.

به آنها انشایی در مورد حفظ محیط زندگی  و طبعیت میدادم تا چگونه از طبعیت  خود محافظت کنند و آن را خراب نکنند  تا فرزندان آینده نیز بتوانند از ان استفاده کنند..

 به آنهاانشایی در مورد همدلی می دادم تا یاد بگیرندچگونه باید همدیگر را دوست داشته باشند و در مقابل سختی ها  و آسانی ها در کنار هم بمانند و هیچ وقت همدیگر را تنها نگذارند و یا اگر محتاج یا نیازمندی را دیدند به ان کمک کنند هر چند کوچک و ناچیز . به آنها انشایی در مورد محبت و دوست داشتن  میدادم تا از همان کودکی یاد بگیرند به یکدیگر محبت کنند و همیشه و همه جا همراه هم بمانند.

پایان

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۱۰م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 36733 بازدید

انشاء با موضوع خواب پایه هفتم

انشاء با موضوع خواب پایه هفتم

کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم موضوع انشاء خواب

 هر روز ۲۴ ساعت  دارد که ما تقریبا هشت ساعت از آن را می خوابیم  و امکان دارد که ما در طول شب خواب ببینیم .. گاهی خواب های ترسناک و وحشتناک  که بعد از بیدار شدن احساس ترس و دلهره می کنیم  . و گاهی هم  خواب های زیبا  و جذاب  که دوست نداریم با بیدار شدن این رویا  تمام شود و بعد از باز کردن چشما حس خیلی خوبی داریم و با انمرژی خیلی بالا طول روز خود را می گذرانیم .

 دیدن خواب در طول شب به خیلی از چیزا  بستگی دارد مثلا با خوردن غذا های پر چرب و یا زیاد  از حد یا دیدن فیلم های اکشن و ترسناک  امکان دارد خواب های ترسناک  به سراغ ما بیاید و یا بر عکس با خوردن غذای سبک و به موقع و دیدن فیلم های مناسب  سن خو خوابی زیبا و دلنشین می بینیم

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۸م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 2387 بازدید

انشاء در مورد محل زندگی ما.انشا دوم

کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم  درس چهارم صفحه ۵۲ موضوع انشا  محل زندگی ما

انشاء دوم با موضوع  محل زندگی ما

محل زندگی ما جایست با آب و هوایی بسیار دلنشین چه روز هایی گرم و افتابی آن و چه روز های سرد و برفی آن چه روزهایی که بر روی درختان شگوفه های رنگارنگ نشسته اند چه روز هایی که برگ های زیبا و سبز  و خوشرنگ ..  چه روزهایی که هیچ لباسی بر تن درختان نیست  و چه روز هایی که برف بر روی درختان نشسته  را دوست دارم

من جای جای محل زندگی خود را کوچه خیابان دوستان و هم محلیانم  همه جای محل زندگی خورد را دوست دارم و بر ان افتخار میکنم  غذا های محلی بسیارند  و لباس های محلی زیبا  و مردانی شاد  داریم 

 محل زندگی  من یعنی جایی که در ان احساس امنیت و شادی  می کنم

 ممنونم که به انشای من گوش دادید

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاریخ ارسال : ۸م اسفند ۱۳۹۵
بازدید : 15552 بازدید
سایر صفحات

انشا

اخبار انشاء