close
تبلیغات در اینترنت
انشا پایه دوازدهم

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

شعر گردانی ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار پایه دوازدهم

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

 

شعر گردانی ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار صفحه ی 76

 

 

ای باد صبا خبری از درگاه معشوق برای من بیاور و من را با آن خبر چنان خوشحال کن که همه ی غم و اندوه هستی و زندگی را از یاد ببرم و همیشه با این فکر که به معشوق خود نزدیک و نزدیکتر می شوم در آرامش زندگی کنم.

 

ادامه مطلب

 گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند پایه دوازدهم


گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند پایه دوازدهم



آدم های بسیاری در این کره ی خاکی زندگی می کنند که در طول عمرشان مشغول به انجام دادن کارهای خوب ، چه بزرگ و چه کوچک هستند و گاهی بعضی از آن آدم ها برای همیشه به صورت ناشناس باقی می مانند .


ادامه مطلب

مثل نویسی عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل گسترش ضرب المثل پایه دوازدهم صفحه 93

مثل نویسی عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل


گسترش ضرب المثل عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل پایه دوازدهم 



در دوران قدیم مردی در شهری زندگی می کرد که مردم آن شهر به علم های مختلف علاقه داشتند و بسیار به مطالعه می پرداختند و در بین آن مردم بزرگان زیادی وجود داشتند اما آن مرد از شغل خود یعنی دزدی کردن به زندگی خود ادامه می داد . 


 
ادامه مطلب



شعر گردانی عشق شوری در نهاد ما نهاد صفحه 41 پایه دوازدهم


 شعر گردانی عشق شوری در نهاد ما نهاد صفحه 41 پایه دوازدهم


جواب شعر گردانی پایه دوازدهم صفحه 41


عشق و محبوب همیشگی ما خداوند در هنگام آفرینش ما انسان ها روح خودش را درون جسم های ساخته شده از خاک ما دمید و در درون ما تکه ای از شور عشق به خود را قرار داد که باعث شد ما انسان ها همیشه و در تمام لحظات زندگی خود و تا زمان مرگ به دنبال معشوق ابدی خود باشیم .

ادامه مطلب

بازنویسی حکایت اعرابی ای را دیدم در جمع طلافروشان

بازنویسی حکایت اعرابی ای را دیدم در جمع طلافروشان صفحه 57 پایه دوازدهمفروشان


بازنویسی حکایت اعرابی ای را دیدم در جمع طلافروشان صفحه 57 پایه دوازدهم



 
بازنویسی حکایت اعرابی ای را دیدم در جمع طلافروشان :
مردی عرب را در جمع طلافروشان بصره ملاقات کردم که از دوران جوانی اش حکایتی را نقل می کرد . او می گفت که در روزگار جوانی همه ی خوشبختی و راحتی دنیا را در بین طلا و نقره های درخشان مشاهده می کردم و  همیشه در مبادلات و تجارت های کوچک و بزرگ مشغول به کار بودم و درآمد خوبی کسب می کردم . اما هرگز  از این درآمد راضی نبودم و آن موقع به دنبال گنجی بسیار بزرگ که در بیابان نهفته شده بود ، راهی بیابان شدم  .


ادامه مطلب