انشا پایه هفتم هشتم نهم و دهم

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران


 

حکایت روزی در فصل بهاران

روزی از روزهای فصل بهاری همراه با جمعی از دوستان و اشنایان برای گشت و تماشای صحرا  و دست سرسبز به بیرون رفتیم  و در جایی سرسبز  و زیبا نشستیم  و سفره  انداختیم  و مشغول خوردن غذا شدیم . در آن حوالی سگی از دور دید و بوی غذا را حس کرد و خودش  را به نزدیکی  ما رسانده یکی از دوستان پاره سنگی برداشت  و به  سمت سگ جوری پرتاب کرد که انگار تکه تانی پرتاب کرده است  و سگ آن سنگ که پرتاب شده بود را بو کرد و بدون این که توقعی داشته باشد برگشت و از ان جا رفت .آنها ان سگ را صدا  زدند ولی ان سگ توجه ای نکرد. یکی از آن دوستان گفت می دانید که این سگ چه گفت ؟ گفت این بد بختان از روی ناچاری و خسیسی سنگ می خورن از سفره اینان چه توقعی و انتظاری می توان داشت ؟


 این مطلب اختصاصی بوده  و برای سایت انشا هست

هنگام کپی برداری لطفا منبع ذکر کنید

نظر شما در مورد این انشا چی بود ؟

 نظرتونو بگید ممنونم


۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha

انشا آنچه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید


 انشا آنچه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید

کتاب مهارت های نوشتاری  پایه هشتم  صفحه 42 با موضوع خوب و با دقت دیدن- آنچه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید


 صبح زود که برای رفتن مدرسه از خواب بیدار شدم  و بعد از گذراندن کار های هر روز (دستشویی ,مسواک, شستشوی صورت و خوردن صبحانه ) مشغول پوشیدن لباس فرم شدم از خانه بیرون رفتم وقتی وارد کوچه شدم دوستان و هم سن و سال های خود را دیدم که به سمت مدرسه می رفتند . نانوایی سر کوچه را دیدم که با جنبو جوش زیاد در حال پختن نان و تحویل آن به  به مشتری  ها بود


ادامه مطلب...
۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha

بازآفرینی ضرب المثل کلاغ و کبک

بازآفرینی ضرب المثل کلاغ و کبک


 


بازآفرینی ضرب المثل کلاغ و کبک


کتاب مهارت های نوشتاری  پایه هشتم صفحه 46 با موضوع بازنویسی ضرب المثل کلاغ و کبک


 روزی روزگاری در زمان قدیم  کلاغ سیاه رنگی در حال پرواز در آسمان آبی بود  کلاغ همان طور که پرواز می کرد  و از فضای اطراف خود لذت می برد  به کوهی با گل های  زیبا و خوشرنگ رسید و به سمت کوه رفت اما در پشت کوه  یک کبک زیبا و چشم گیر دید که با ناز  و اشوه و خرمان راه می رفت . کلا از دیدن آن  کبک زیبا  با ان طرز راه رفتن  زیبایش  بسیار خوشحال شد و با خود گفت  که من هم دوست داریم شبیه این کبک  زیبا راه بروم  پس در انجا ماند و همه کارایی کبک را زیر نظر گرفت  و هر روز به راه رفتن کبک نگاه می کرد تا از دور یاد بگیرد  و آ ن نیز همنطور راه برود  هر روز  که می گذشت کلاغ با تقلید از کبک  و فراموشی راه  رفتن خود روزها را می گذراند .. اما بعد از مدت ها کلاغ نه راه  رفتن کبک را توانست یاد بگیرد و نه دیگر راه رفتن قبل خودش را به یاد بیاورد  این گونه بود که گفتند کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد  راه رفتن خودش را هم فراموش کرد .


  این انشا اختصاصی  بوده و هنگام کپی کردن لطفا منبع  ذکر شود ممنونم


 دوستان نظر شما در مورد این انشا چی هست ؟

۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha

بازنویسی حکایت به روزگار انوشیروان روزی وزیرش

 بازنویسی حکایت به روزگار انوشیروان


بازنویسی حکایت بروزگاری انوشیروان روزی وزیرش بزرگمهر نزد او امد

مهارت های نوشتاری پایه هفتم   صفحه 95 با موضوع بازنویسی حکایت  بروزگاری انوشیروان ,روزی وزیرش  بزرگمهر نزد او امد


 در روزگار انوشیروان روزی وزیرش بزرگمهر به نزد او رفته . انوشیروان گفت ای وزیر تو همه چی در عالم می دانی ؟

 بزرگمهر خجالت زده شد و گفت : نه ای پادشاه..


ادامه مطلب...
۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha

بازنویسی حکایت شخصی شتر گم کرد



بازنویسی حکایت شخصی شتر گم کرد

بازنویسی حکایت شخصی شتر گم کرده بود

کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم درس هستم صفحه 95 با موضوع حکایت  شخصی شتر گم کرده بود


 یه نفری شتر گم کرده بود . قسم خورد که اگه شتر خودشو پیدا کنه آن را به یک درهم  (پول کم ) بفروشد . وقتی شتر خود را پیدا مرد  از قسمی که خورده بود پشیمون شد  برای این که قسمی که خورده بود نشکند گربه ی  در گردن شتر آویزان کرد  و داد زد که چه کسی این را می خرد ؟ شتری به یک درهم من می فروشم و گربه ای ب صد درم می فروشم اما هر دو را با هم می فروشم


ادامه مطلب...
۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha

انشا خاطره یک روز از کلاس

 انشا خاطره یک روز از کلاس


انشاء با موضوع  خاطره یک روز از کلاس


کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم درس 6 صفحه 81 با قالب خاطره یک روز از کلاس


به نام خداوند بخشنده مهربان

یک روز از کلاس : صبح ساعت 7:30 دقیقه وارد مدرسه شدم بعد از گذراندن صف و ورزش صبحگاهی به داخل کلاس درس رفتم  زنگ اول زبان انگلیسی  داشتیم  که معلم  وارد کلاس شد امتحان انگلیسی داشتیم و من همیشه از این درس  که برای بقیه  همیشه شیرین بود زیاد خوشم نمیومد و هیچوقت  هم  متوجه درس نمی شم  و هر چه قدر می خونم باز نمی تونستم نمرهی خوبی بگیرم اما تمام دیشب رو درس خوندم بودم تا امروز نمرهی خوبی بگیرم و خوشبختانه امتحان رو خوب دادم و برای اولینبار نمره 20 از این درس که برایم همیشه سخت و دشوار بود گرفتم . زنگ بعد تاریخ داشتیم  که معلم از دوستم علی سوال شفاهی  پرسید و او نیز کامل جواب داد  و زنگ آخر ورزش داشتیم که من عاشق زنگ ورزشم و بازی  فوتبال هستم . اما اون روز به دلیل گرفتن نمره خوب توی یه درس خیلی سخت؛ حد عقل برای من یکی از خاطرات خوبم حساب می شد

 پایان





۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha

انشا مقایسه برخواستن از خواب در صبح روستا با شهر


انشا مقایسه برخواستن از خواب در صبح روستا با شهر


کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم درس 6 با موضوع

مقایسه برخاستن از خواب در صبح روستا با بیدار شدن از خواب در شهر


 در یک صبح بهاری در روستای کوچکمان با صدای جیک جیک گنجشک ها  بیدار می شویم  و به کنار پنجره می رویم و پنچره را باز می کنیم و با یک نفس عمیق هوای سالم و پاک  روستا را می بلهیم و به ابر های  در اسمان ؛خورشید نورانی  به طبعیتی زیبا و سر سبز  به کوه های استوار و درخت های  بلند و زیبا نگاه می کنم و در دل به این همه زیبایی و پاکی شکر می گویم


ادامه مطلب...
۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha

انشا اگر معلم نگارش بودید

انشا اگر معلم نگارش بودید

کتاب مهارت های نوشتاری  درس هفتم صفحه 81 موضوع انشاء اگر معلم نگارش بودید


به نام خداوند بخشنده مهربان


اگر معلم نگارش بودم به دانش آموزان خود آموزش و درس زندگی می دادم .آموزش مقابله با فراز  و نشیب و سختی های زندگی … به دانش  آموزان خود یاد می دادم که چگونه سر نوشت و زندگی خود  را بنویسند و نگارش  دهند.

به آنها انشایی در مورد حفظ محیط زندگی  و طبعیت میدادم تا چگونه از طبعیت  خود محافظت کنند و آن را خراب نکنند  تا فرزندان آینده نیز بتوانند از ان استفاده کنند..

 به آنهاانشایی در مورد همدلی می دادم تا یاد بگیرندچگونه باید همدیگر را دوست داشته باشند و در مقابل سختی ها  و آسانی ها در کنار هم بمانند و هیچ وقت همدیگر را تنها نگذارند و یا اگر محتاج یا نیازمندی را دیدند به ان کمک کنند هر چند کوچک و ناچیز . به آنها انشایی در مورد محبت و دوست داشتن  میدادم تا از همان کودکی یاد بگیرند به یکدیگر محبت کنند و همیشه و همه جا همراه هم بمانند.


پایان



 دوستان نظر شما در مورد این انشا چی بود ؟

لطفا نظر خودتونو  بگید


۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha

انشا با موضوع خواب پایه هفتم


انشا با موضوع خواب پایه هفتم

انشاء با موضوع خواب پایه هفتم


کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم موضوع انشاء خواب


 هر روز ۲۴ ساعت  دارد که ما تقریبا هشت ساعت از آن را می خوابیم  و امکان دارد که ما در طول شب خواب ببینیم .. گاهی خواب های ترسناک و وحشتناک  که بعد از بیدار شدن احساس ترس و دلهره می کنیم  . و گاهی هم  خواب های زیبا  و جذاب  که دوست نداریم با بیدار شدن این رویا  تمام شود و بعد از باز کردن چشما حس خیلی خوبی داریم و با انمرژی خیلی بالا طول روز خود را می گذرانیم .

ادامه مطلب...
۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha

انشا در مورد محل زندگی ما


انشا در مورد محل زندگی ما


کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم  درس چهارم صفحه ۵۲ موضوع انشا  محل زندگی ما

انشاء دوم با موضوع  محل زندگی ما

محل زندگی ما جایست با آب و هوایی بسیار دلنشین چه روز هایی گرم و افتابی آن و چه روز های سرد و برفی آن چه روزهایی که بر روی درختان شگوفه های رنگارنگ نشسته اند چه روز هایی که برگ های زیبا و سبز  و خوشرنگ ..  چه روزهایی که هیچ لباسی بر تن درختان نیست  و چه روز هایی که برف بر روی درختان نشسته  را دوست دارم

من جای جای محل زندگی خود را کوچه, خیابان ,دوستان و هم محلیانم  همه جای محل زندگی خورد را دوست دارم و به ان افتخار میکنم  غذا های محلی بسیارند  و لباس های محلی زیبا  و مردانی شاد  داریم 

 محل زندگی  من یعنی جایی که در ان احساس امنیت و شادی  می کنم


 ممنونم که به انشای من گوش دادید

دوستان نظر شما در مورد این انشاء چی بود ؟ نظر بزارید


۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Me ha