close
دانلود آهنگ جدید
بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست - 2 بازنویسی

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم صفحه36

 

 

 

 

 

بازنویسی حکایت

 


مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای دکتر چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب  (حیوان) میریخت  و درمانشان می کرد  در چشم این مرد ریخت  و چشم مرد کور شد

مرد از ان دکتر به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو خر (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی

(گلستان سعدی)

 

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست شماره 1 :

 

 

مردکی را چشم درد خواست



در زمان های خیلی قدیم مرد جوانی در روستایی مشغول به کار کردن در بقالی بود و روزگار سپری می کرد تا این که یک روز نا خواسته هنگامی که از خواب شیرینش بیدار شد در چشمانش مقداری درد احساس می کرد .

جوان به این موضوع اهمیتی نداد و به محل کار خود رفت و در آنجا مشغول به کار شد اما هنگامی که مشتری به آنجا می آمد چشمانش درد می گرفت و جنس اشتباهی به مردم تحویل می داد و یا نمی توانست بفهمد چه مقدار پول از مردم دریافت کرده است و این موضوع باعث رنج بردن خود و مشتریان او می شد .

در آن روستا هیچ پزشکی وجود نداشت تا مردمان روستا را درمان کند و مردم روستا باید به شهری که فاصله اش تا روستا بسیار بود می رفتند تا طبیب آن ها را مداوا کند ؛ جوان که نیز بسیار تنبل بود و نمی خواست به شهر برود تصمیم گرفت تا به نزد دامپزشکی که در آن روستا وجود داشت برود و به دامپزشک بگوید که از قطره ای که که برای درمان چشم درد حیوانات استفاده می کند برای چشمان جوان نیز استفاده کند .

هنگامی که دامپزشک قطره ی حیوانات را برای چشم او تجویز کرد و مرد جوان از آن استفاده کرد چشم جوان کور شد و بلافاصله برای شکایت کردن از دست دامپزشک به نزد قاضی رفت و هنگامی که ماجرا را برای قاضی بازگو کرد؛ قاضی در جوابش گفت تو اگر حیوان نبودی به نزد دامپزشک نمی رفتی .

 

 

 

 

 

 

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست شماره2 :

 

 

 

در زمان های قدیم مردی در روستایی زندگی می کرد که شغل خوب و در آمد خوبی داشت اما آن مرد خسیس بود و هرگز دوست نداشت پول هایش را خرج چیزی کند تا آن ها را از دست بدهد. 

 

روزی آن مرد مشغول به انجام کار های روز مره خود بود تا این که ناگهان در چشمانش دردی احساس کرد اما او به آن اهمیت نداد تا این که درد چشم او به اندازه ی شدید شده بود که دیگر مرد طاقت کشیدن درد آن را نداشت. 

 

ٱن مرد خسیس دوستی داشت که شغلش دامپزشک بود و برای این که آن مرد پول به دکتر ندهد تصمیم گرفت تا به نزد دوستش برود و از او بخواهد که از داروهایی که برای درمان چشم حیوان ها استفاده می کند برای او هم برای درمان چشمش استفاده کند. 

 

دوست آن مرد به او گفت که ممکن است مشکلی پیش بیاید اما آن مرد دیگر تحمل کشیدن درد را نداشت و به او گفت تا هرچه زودتر از آن دارو برای درمانش استفاده کند و آن مرد هم از دارو برای درمان او استفاده کرد. 

 

مرد خسیس آرامش را در چشمانش احساس کرد و به خانه خود بازگشت اما چشم های او دنیا را تیره و تار می دید و پس از گذشت چند وقت فهمید که دیگر با چشمانش نمی تواند جایی را ببیند و آن مرد عصبانی شد و برای شکایت کردن به پیش قاضی رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد اما قاضی در جواب به او گفت :

تو اگر حیوان نبودی برای درمان به دامپزشک مراجعه نمی کردی.



دوستان خوبم نظر شما در مورد این انشا چی هست؟ از طریق پایین همین صفحه نظر بزارید...ممنونم


متن این انشا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری از متن در وب سایت های دیگر ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد .

 

 

 

 برای با خبر شدن از آپدیت سایت و قرارگرفتن مطالب جدید در سایت در کانال تلگرام ما عضو شوید 

 

 

 

http://telegram.me/anshair

 

 

 

چنان چه در عضویت کانال موفق نبودید می توانید نشانی زیر را در تلگرام جستجو کرده و به کانال ما بپیوندید : 

 

anshair@

 

 

 

مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

  • خیلی خوب بود من هم این انشا رو نوشتم خانم مون گفت فقط منظور قاضی از خر همان نادان است.
    خیلی ممنون که باعث 20 گرفتن من شدید😙😙😙😙😘😘😘😘😘😘😚😚😚😚😚😚

  • ممنون ام خیلی عالی و کامل است😘👌👌👌😜😜📖📖📖

    پاسخ : باعث خشنودی ما است که بتوانیم انشا های خوب و مورد نیاز شما را در سایت قرار دهیم .

  • عالی بود من اون روز انشا رو بیست شدم ممنونم واقعا 😶😍😍😎😎😂

    پاسخ : رضایت شما باعث خوشحالی و تقویت پشتکار ماست .

  • ممنونم اما بجای مرد جوان میتونستید اسم بزارید .... اما بازم ممنونم خوب بود.

    پاسخ : نام شخص را خودتون هرچی میدونید بزارید . و ممنون از نظر خوب شما .

  • خیلی بد بود انشا شما همونه که توکتابه فقط معنی شده شکلک معلم ما گفته بود بایدهمراهش یه داستان باشد

    پاسخ : در ادامه ی متن قبلی داستان زیبا تری را برای شما عزیران قرار داده ایم و نظرات شما باعث بهتر شدن سرعت العمل ما برای ویرایش مطالب می شود .

  • سلام . خسته نباشید . خیلی بی خود بود

    پاسخ : یک داستان زیبا تر در زیر مطلب قرار داده شده است .

  • سلام . خوب بود ولی من انشای بهتری نوشتم شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک

    پاسخ : کو ؟ ببینم شکلک

    خیلی زود انشای دیگری با همین موضوع در سایت قرار می گیرد .

  • با اینکه یه دانش آموزم ولی بازنویسی من و هم کلاسیام خیلی از این بهتره.درواقع کسی که این متن بالا رو بازنویسی کرده فقط معنی حکایت رو نوشته نه بازنویسی اون روشکلکشکلکشکلک

    پاسخ : خیلی زود بازنویسی دریگری با همین موضوع در سایت قرار می گیرد .

  • عالی بود😍😍😍😍😍😍

    پاسخ : ممنون از نظر خوب شما .

  • لطفا متنش رو افزایش بدین و به جای مردی اسم قرار بدین بهتر میشه مرسییییییییی به درد من نخورد ولی شاید به درد کسای دیگه بخوره چون معلممون خیلی سخت گیرهشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک

    پاسخ : به زودی مطلب بهتری قرار خواهیم داد و ممنون از نظر خوب شما .

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی