close
دانلود آهنگ جدید
بازنویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود - 3 بازنویسی

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

3 بازنویسی


کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم درس پنجم صفحه 66 حکایت را به نثر ساده بنویسید

بازنویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود

 

 

 

 

 

 

 

اصل حکایت :


شخصی خانه به کرایه گرفته بود . چوب های سقف بسیار صدا می داد . به خداوند ِ خانه از بهر مرمت آن سخن بگشاد . پاسخ داد : چوب های سقف ، ذکر خدا می کنند . گفت :"نیک است ؛ اما می ترسم این ذکر ، به سجود بینجامد".

عبید زاکانی

 

 

بازنویسی شماره یک :

 

 

شخصی خانه به کرایه گرفته بود .چوب های سقف بسیار صدا می داد به خداوند خانه از بهر مرمت آن سخن بگشاد پاسخ داد: چوب های سقف ذکر خدا می کنند.گفت نیک است  اما می ترسم این ذکر به سجود بینجامد


 

یه شخصی خانه ای اجاره گرفته بود که از قضا چوب های سقف این خانه بسیار صدا می کرد  با خداوند خان برای درست کردن ان خانه حرف زد و اینگونه پاسخ داد که چوب های این سقف با این صدا در حال ذکر و یاد خداوند هستند ان مرد گفت : درست می گویی اما من می ترسم که این یاد و ذکر سقف به سجده برسد( یعنی سقف ریزش کند)

 

 

بازنویسی شماره دو :


 

مرد خسیسی خانه خراب خود را اجاره داده بود . مستاجر با شنیدن صدا از سقف متوجه خرابی سقف خانه شد و از صاحب خانه درخواست کرد تا سقف خانه را تعمیر کند .

 

 

 

صاحب خانه که بسیار خسیس بود ، برای اینکه از خرج کردن پول برای تعمیر خانه خودداری کند به مستاجر گفت : صدای سقف به خاطر خرابی نیست ، سقف صدا می کند چون ذکر خدا را می گوید . 

 

مستاجر پاسخ داد : ذکر گفتن سقف خیلی خوب است اما من از هنگامی می ترسم که سقف بخواهد سجده کند ( یعنی سقف ریزش کند )

 

 

 

 

 

بازنویسی شماره سه:

 

 

روزی مردی به شهر دیگر برای پیدا کردن کاری رفت و در آنجا مشغول به کار شد و تصمیم گرفت که دیگر در آنجا ماندگار شود و دیگر به شهر خود باز نگردد برای همین به دنبال خانه ای می گشت تا با مقداری از در آمد خود بتواند آنرا اجاره کند.

 

یک روز مرد به داخل بازار برای خرید مایحتاج خود رفت و در آنجا با فروشنده ای هم صحبت شد و داستان زندگی خود را برای او تعریف کرد؛ مرد فروشنده به او گفت که من یک خانه ای دارم ولی چند سال است که کسی در آن زندگی نکرده است و آن مرد موافقت کرد چون باید اجاره ی کمی می پرداخت.

 

مرد تمام وسایل خود را به درون آن خانه برد و آنجا را تمیز و مرتب کرد تا این که هوا تاریک شد و مرد که خسته شده بود به داخل رخت خواب خود رفت و چشمان سنگین آن مرد باعث شد تا خیلی زود به خواب خوش فرو برود.

 

در  شب هنگام در آن خانه صدا های عجیب و غریبی می آمد و این صدا ها باعث شد تا مرد از خواب بیدار شود و کمی نیز بترسد؛ اما او وقتی کمی به اطراف توجه کرد متوجه شد که باد می وزد و سقف خانه هم که از چوب ساخته شده بود در حال تکان خوردن است؛ آن مرد تصمیم گرفت تا شب را با آن هوای سرد در حیاط به صبح برساند.

 

فردای آن روز مرد به نزد صاحب خانه رفت و از صدا های آن خانه از او شکایت می کرد اما صاحب خانه که مرد خسیسی بود و نمی‌خواست پولی را برای تعمییر آن خانه بپردازد و فقط از آن خانه پول کسب کند به او گفت که این صدا ها صدای ذکر گفتن سقف، چوب ها و سنگ ریز های آنجا هست و مشکلی برای شما پیش نمی آید؛ آن مرد که از این گفته صاحب خانه بسیار عصبانی شده بود به او گفت که می ترسم روزی سقف خانه هوس کند که به سجده برود.

 

 


هرگونه کپی برداری از متن انشا در وب سایت های دیگر ممنوع بوده و دارای پیگرد قانونی می باشد .


نظر شما در مورد این انشا چی هست نظر بزارید . ممنونم



 برای با خبر شدن از آپدیت سایت و قرارگرفتن مطالب جدید در سایت در کانال تلگرام ما عضو شوید 

 


جهت عضویت روی لینک کلیک کنید : http://telegram.me/anshair


 


چنان چه در عضویت کانال موفق نبودید می توانید نشانی زیر را در تلگرام جستجو کرده و به کانال ما بپیوندید : 


anshair@


 

 

مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی