close
تبلیغات در اینترنت
انشا پدر بزرگ

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

انشا پدر بزرگ

دوشنبه 30 مهر 1397
انشا پدر بزرگ




انشا پدر بزرگ




کسی هست که وقتی نا امید و سر خورده می شوم و دوست دارم مرگ را در آغوش بگیرم ، به من امید می دهد و یک زندگی دوباره و بدون دغدغه به من می بخشد ؛ دوستت دارم پدر بزرگ .

مردی بلند قد و خوش اندام با مو و ریش های مرتب و سفید پر پشتش که همیشه آن ها را شانه می کند و لباس تمیز می پوشد و همیشه خود را معطر می کند ، با دستانی پینه بسته مانند سنگ و چشمانی درخشان همچون مروارید و ابرو هایی کشیده و دندان های ریز و سفید مثل صدف ، او پدر بزرگم و شاید خدای دومم است.





 

کسی که بسیار مهربان ، دلسوز ، با ایمان و با جذبه است . هر زمانی که نا امید می شوم با اخلاق خویش مرا آرام می کند و با گرمای محبت دستانش دانه های آرامش را تک تک در قلبم می کارد و مثل این که بار دیگری از نو آفریده شده ام.

 

من به او احترام می گذارم و روی حرفش ، حرف نمی زنم ،او مرا به عبادت و با خدا بودن دعوت می کند گویی فرشته ای زمینی و مراد من و خیلی هاست ، و این خیلی خیلی حالم را خوب می کند.

 

در پایان باید گفت و نوشت و عمل کرد به اینکه : احترام به بزرگ تر ها واجب است و می توان از آنها مثل یک مکمل برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی استفاده کرد ، پس آنها را دریابیم و قدر بدانیم.

 

 

نظر شما در مورد این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنونم




تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی