close
تبلیغات در اینترنت
انشا خاطره زندگی پایه دوازدهم

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

انشا خاطره زندگی پایه دوازدهم


انشا خاطره زندگی پایه دوازدهم

یکی از خاطرات زندگی خود را بنویسید .


در ابتدای هفته مهر و شروع فصل پاییز من با دوستانم در راه مدرسه و در محله ی خودمان اوقات خوب و خوشی را سپری می کردیم و ما دوستان در همه ی کارها و گرفتاری ها شتابان به کمک یکدیگر می رویم . 


در نهمین روز از آغاز فصل پاییز من همراه با دوستانم در شب با دوچرخه های خود به گردش درون شهر رفتیم و آن شب برای ما خیلی لذت بخش بود .


هنگامی که با دوچرخه هایمان به محله خود برگشتیم من به دوستم پیشنهاد دادم تا به فروشگاهی برویم و وسیله ای که برای تزیین دوچرخه لازم داشتم را تهیه کنیم . اما از شانس بد ما این وسیله در نزدیکی محله خودمان پیدا نشد و بی خیال آن شدیم تا فردای آن روز و در روشنایی برای خریدن آن وسیله به فروشگاهی که در مکان دورتری  بود برویم . اما در حین برگشت در آن شب با دوچرخه هایمان با پیشنهاد دوستم از راه فرعی که نسبتا تاریک بود عبور کردیم . 


در آن جاده فرعی دو پسر جوان که سوار بر موتورسیکلت بودند با موتور جلوی ما پیچیدند و ما را متوقف کردند . آن ها گوشی دوستم را از او به زور گرفتند ولی من پا به فرار گذاشتم . هنگامی که دیدم دوستم آنجا با آن دو خلافکار تنها مانده است برای کمک کردن بازگشتم و به کمک او رفتم . 


یکی از آن ها با من درگیر شد و با چاقویی که در دست داشت ضرباتی را به دست و گردن من وارد کرد و من را زخمی کرد . بعد از این حادثه آن ها پا به فرار گذاشتند و گوشی دوستم را دزدیدند . 


نتیجه  : هرگز در شب ها تنها و در جاهای خلوت و تاریک رفت و آمد نکنید . 




نظر شما درباره ی این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنونم


این انشا اختصاصی بوده و کپی برداری از آن برای سایت های دیگر ممنوع است .


مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی