close
تبلیغات در اینترنت
انشای در مورد به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می اید

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

انشای در مورد به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می اید

به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می اید
مثل نویسی پایه یازدهم صفحه ی 32


انشا به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می آید



در روزگاران قدیم در روستایی خانواده ای زندگی می کردند که همه با هم مهربان بودند و در بسیاری از کار ها و یا مشکلاتی که برایشان پیش می آمد به یکدیگر کمک می کردند .

پدر آن خانواده زمین ها و باغ های بسیار زیادی داشت که از شادابی و نشاط لبریز شده بودند و در آن باغ ها میوه های رنگارنگ زیادی وجود داشت که خوردن آن ها به آدم حس نوجوانی و شور فراوان می داد . 

چندین سال بعد هنگامی که پسران و دختران آن پیرمرد بزرگ شده بودند و خود صاحب فرزند شدند تصمیم گرفتند تا یک روز از شهر به روستا بروند تا پدرشان که پیر و ناتوان شده بود را ملاقات کنند . 

بچه های پیر مرد چند روزی را که در روستا و در باغ های پر آب و علف گذراندند تصمیم گرفتند که به پدرشان بگویند که آن زمین ها را بعد از خودشان برای آن بچه ها به عنوان ارث باقی بگذارد و برای همین موضوع به نزد پدرشان رفتند و با لحن تند و مالکانه ای به پدرشان این موضوع را گفتند اما آن پیرمرد قبول نکرد . 

اما در روز بعد یکی از پسر های آن پیر مرد که خیلی زیرک و باهوش بود با هدیه ای برای قدر دانی زحمات فراوان پدرش به نزد او رفت و با کمی چاپلوسی موفق شد کاری کند تا پدرش همه ی زمین ها را به او بدهد و آن پسر تعدای از آدم های روستا را برای خدمت کردن به آن باغ ها به کار گرفت تا باعث شود تعدادی آدم دیگر نیز بتوانند برای خود و خانواده امرار معاش کسب کنند .

آن لحن و زبان خوب و خوش آن پسر باعث موفقیتش شد و در اینجاست که می گویند : به زبان خوش مار از سوراخش بیرون می آید .

 

 

  

نظر شما درباره ی این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنونم

 

این انشا اختصاصی بوده و کپی برداری از آن برای سایت های دیگر ممنوع است .


 

 

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی